مراهمینگونه که بد هستم دوست داشته باش

خوبها راهمه دوست دارند!

لبخند بزن!

برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که

امید از دست رفته ام را بازگرداند

در خاطره ی کسی ماندگاری که

لحظه های نبودنت را با تمامی دنیا معامله نمی کند

دل یک زن تمام دنیای اوست

شاه دنیایش باش ای مرد

نه سردار سپاهی که احساسش را در هم می شکند!

دلتنگ که باشی

هیچکس جز دلدار به دادت نمیرسه

دلداده ی دلتنگیاتم

باید رفت!

باید رو به راه شد

رو به راهی که مقصدش تو باشی

شبیه مورچه ای زیر پا لگد شده ام

زیر آوار نبودنت

بدترین آهنگی که شنیدم

صدای نفس نفس زدنای آخر پدر و مادرم بود

دستهایش با من

چشمهایش در خیابان

دلش …

این یکی را نمی خواهم بدانم

لعنت به دل هرزه ات…

دنیای تو رنگارنگ است و دنیای من سیاه!

یک رنگیه من به همه ی دنیای تو می ارزد

چقدر دوست داشتنی هستند
آدم هایی که شبیه حرف هایشان هستند

 

 

بغض یعنی

خونه ی سوت و کور

خاطره های پرهیاهو

حسرت های پی در پی

حرف های زننده ی اطرافیان

مرگ بی صدای اشک ها روی گونه هایت

لحظه های بدون آرامش و سفره ای رنگین ولی خالی از حضور پدر و مادر

تنهایی یعنی

آرزوی مرگ کنی تا حتی شده برای تشیع جنازت

یه عده دورت جمع بشن

من و اون روی سگم

و کودک درونم هم یک خانواده ایم

میدونی دلم چی میخواد؟

خدا بیاد بهم بگه

دیوونم کردی بیا اینم همونی که می خواستی!

هی پسر من یک زنم!

اما زخمی که به دلم گذاشتی

عمیق تر از پک های مردانه ای است که تو هر روز به سیگارت میزنی

من فهمیدم که سرنوشت نیز ارثی است

استرس هایم را

تمام شب گریه هایم را

و تمام ای تنهایی ها را

مدیون مادرم هستم

اما من دیگر باردار نمیشوم که بعدها

فرزندم با چشمان پف کرده و قرمز

سر قبرم گریه و زاری کند

ساده میگیرم

ساده میگذرم

بلندمیخندم وباهر سازی میرقصم

نه اینکه دلخوشم و شادم و از هفت دولت آزادم!

مدت طولانیست که شکستم زمین خوردم سختی دیدم گریه کردم

وحالا برای زنده ماندن خودم را به کوچه ی علی چپ زده ام

روحم بزرگ نیست دردم عمیق است

میخندم تاجای زخم ها را نبینی

مرا کم ولی همیشه دوست بدار

این وزن آواز من است

دردهایم در آغوش کسی مداوا می شدند که می دانست

با رفتنش بزرگترین درد دنیا از آن من میشود!

اما رفت …

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.